خاطرات بی خاطر
غم نباشد مانباشیم
ای دل دل سودازده سامانم کو؟ ای کالبد تهی شده جانم کو؟ امروز که از همیشه مشتاق ترم ای خانه ی سوت وکور مهمانم کو؟ هرجا هستی باش خدا پشت و پناهت
صدام در نمیاد کشته منو اول نگاهت می دونم بی من خوشی اما بدون تو ........................ تا زمانی که خیالم با توست در دنیا می مانم گر نباشی دنیایم چه سود با تو می بافم پبراهن زندگی را گر نباشی این پیراهنم چه سود گوش کن ، جاده صدا می زند از دور قدم های تو را . چشم تو زینت تارکی نیست. پلک ها را بتکان ! کفش به پا کن و بیا ! تا کجا زندگی باید کرد
هرچه داشت خرج بی خود کرد در ره بیراه رفتن کار ما نیست تا کجاچاره ای به حال بیچاره کرد اگه بیای گلهای یاس فرش زیر پات می کنم آسمون خدارومن مهمون چشمات می کنم سکوت تنهایی رو من بابودن تو م یشکنم اگه بیای شعرهام و من وصف وجودت می کنم قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم خیلی ممنون که اینقده آسون منو داغون کردی واسه احساسی که داشتم دلمو خون کردی تو که هیچ حسی به این قصه نداشتی واسه چی منو به محبت دو روزه مهمون کردی من که با نگاه شیرین تو فرهاد شدم مگه این کافی نبودکه منو مجنون کردی بی تو طـــوفان زده ی دشــت جــنونم صیـــد افتــاده به خــونم بی من از کوچه گــــذر کــردی و رفتــی بی من از شهــــر سفـــرکـــردی و رفتــی قطـــره ای اشــک درخشیــد به چشمان سیـاهم تا خـم کوچه به دنبــال تو لغــزید نگــاهم تو همـــه بــــود و نبــــودم... تو همـــــه شعـــــر و ســــرودم... من و یک لحــــظه جــــدایی ؟! نتــوانم دیگر نخواهم نوشت چون بهانه ای برای نوشتن ندارم بهانه ام رفت .................................. بی آنکه حتی یک بار برایم بنویسد........... دیگر نمیخواهم چیزی بگویم میخواهم سکوت کنم ............... سکوت تنها صدای خداست این رو یه دوست گفته ......... چون از گفتن ها بود که به اینجا رسیدم ............... کاش این راه را نمی آمدم که اینگونه برگردم و برای کرده هایم قطره قطره ذوب شوم میروم با دلی خسته بی آنکه کسی بفهمد چرا خسته ................ ؟ دیگر تمام وابستگی هایم را کنار گذاشته ام ....... تمام ذهنم پر است از روزهای رفته و روزهای رفته پر بودند از یادت ............ خسته ام و دلگیر میدانم که نبودنم بهتراست از بودن وانتظار سخت تر است از مرگ ........... و این را میدانستی که تمام دل خوشی ام چیست ؟ و تو بی آنکه بگویی کسی هست ......... رفتی ............................................ ودل غم زده ام را به بیراهه سپردی و اینک بدان که رفتنت را بی هیچ جایگزینی تاب می آورم من صبورم و هستم در این دنیا چون می دانم تو هم هستی ............. خدا حافظ ای ......................... تبریک،تبریک،به همه ی شما ما هم رفتیم مروز وقتی از پنجره نگاهم به سرزمین آن سوی زندگی نگریستم ... به ناگاه یاد چینی ترک خورده ی سهراب افتادم و من ... حالا دیگر نه شمعیست و نه پروانه ای ... دیگر نیازی نیست نرم و آهسته بیایی ... چینی تنهایی من مدتهاست بوی شکستگی می دهد ... آنگونه كه هستى عاشقت نخواهد بود
آنگونه كه هستى دوستت نخواهد داشت! باز هم نیامدی .............. ؟ ومن هنوز هم منتظرم که بیایی .......... کاش امشب بیایی .......... فقط امشب .......................................... شناختنت بی گناهترین گناهم بود … یافتنت بهانه دلم … و خواستنت نیازم … و با تو بودن آرزویم … و تو را گم کردن ، پیدایش سراب بود … تو مانند پرستو آمدی و به دورترین دیار غربت رفتی … بی تو ثانیه ها تکراری شده اند …بگذار چیزی باشم........... اگر نمی توانم همیشه مال تو باشم اجازه بده گاهی ، زمانی از آن تو باشم و اگر نمی توانم گاهی ، زمانی از آن تو باشم اجازه بده هر وقت تو می گویی ، کنار تو باشم اگر نمی توانم دوست خوب و پاک تو باشم اجازه بده دوست پست و کثیف تو باشم اگر نمی توانم عشق راستین تو باشم بگذار باعث سرگرمی تو باشم اما مرا این طور ترک نکن بگذار در زندگی تو ، دست کم چیزی باشم....... اجازه هست عشق تو رو تو کوچه ها داد بزنم ؟ رو پشت بوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم ؟ اجازه هست مردم شهر قصه ی ما رو بدونن ؟ اسم منو عشق تو رو توی کتابا بخونن ؟ اجازه هست که قلبمو برات چراغونی کنم ؟ پیش نگاه عاشقت چشمامو قربونی کنم ؟ مرا یاد داری ؟ من آن خسته ام خبر داری از قلب بشکسته ام ؟ خبر داری اینجا دلی مرده است ؟ و حق را به ناحق کسی برده است ؟ نفس کنج سینه فروخفته است دلم پر زحرفهای ناگفته است ز نامردمی و جفا خسته ام دگر چشم امید از این دنیا بسته ام چو ساقه ز ریشه جدا مانده ام گمان می کنم خشک و درمانده ام







در خانه ی طوفان زده ی من شوی جایی




میتوانى تمام آن چیزهایى را كه به نام عشق؛
با چاشنى گل و بوسه و لبخند ارزانیت میكنند، باور كنى!
میتوانى باور كنى كه دلتنگت میشوند،
به تو فكرمیكنند و در قلبشان جز یاد تو،
گل عشق دیگرى را نمی پرورانند!
آرى...میتوانى همه را باور كنى!
اما این را هم باور كن كه هیچ كس...
آنگونه كه هستی باورت نخواهد کرد

![]()

![]()

چیکار باید کرد




تبلیغات 

